هميشه يه چيزي بوده يه گير و گوري داشتم!
جديدا حس ميكنم زياد سرحال نيستم تنهايي و روزمرگي بدجوري پكرم كرده
امروز با مهديه رفته بودم پياده روي حال اون از منم بدتره!
كلي ازش انرژي منفي گرفتم!
لعنت به اين زندگي!
ديشبم به حسين گفتم فعلا حالم خوش نيس سعي كن رابطه تو باهام قطع كني يك هفته اي ميشه كه قطع ارتباطيم
حالا نميدونم ناراحت شد يا نه! مهم نيس اونم منو خيلي ناراحت كرده!
اصلا علت اصلي بي رمق بودن من كاراي اونه بلاهاييه كه سرم آورد...
ميخوام بزنم به بي خيالي بازم بشم همون آدم سابق بي خيال بي عار
ما را در سایت زندگي من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 194